داستان کوتاه درباره وجوهات شرعیه

زنى به نام شطیطه یک درهم پول و یک کلاف نخ را از نیشابور براى امام کاظم علیه السلام فرستاد و از کمى مال خود عذرخواهی کرد و گفت: «انّ اللّه لا یستحیى من الحق»امام درهم و کلاف را پذیرفت و فرمود: سلام مرا به این خانم برسانید و این چهل درهم و این پارچه‏اى که جزو کفن خودم هست به او بدهید، او چند روزى بیشتر زنده نیست ولى همین که از دنیا رفت من براى نماز بر جنازه او به نیشابور خواهم آمد. در این ماجرا امام چند درهم را از یک مسلمان مخلص مى‏پذیرد و این همه او را مورد تفقد قرار مى‏دهد ولى مبالغ سنگینى را از افراد نااهل نمى‏پذیرد.

شما اینجا هستید: خانه خمس داستان های خمس داستان کوتاه درباره وجوهات شرعیه