ثبت ورود

ورود به حساب

نام کاربری:
گذرواژه:
مرا بخاطر بسپار
گذرواژه را از یاد برده اید؟
نام کاربری را از یاد برده اید؟

ثبت نام

لطفا فرم زیر را بدقت تکمیل نمائید
نام و نام خانوادگی:
نام کاربری:
گذرواژه:
تکرار گذرواژه:
آدرس ایمیل:
تکرار آدرس ایمیل:
  • افتتاح سایتوب سایت حساب سال راه اندازی شد...!
  1. تازه ترین
  2. مقالات خمس
  3. سوالات خمس
  4. داستان های خمس
  • آسان‌ترين شيوه محاسبه خمس

    برای  مشاهده متن کتاب، بالای عکس کلیک کنید


    آسان‌ترين شيوه محاسبه خمس به قلم عباس ظهيري از سوي حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت به بازار آمد.

    آسان‌ترين شيوه محاسبه خمس عنوان كتابي در قطع جيبي است كه مطابق با فتاواي آيات عظام امام راحل، اراکي، بهجت، تبريزي، خويي، خامنه‌اي، زنجاني، سيستاني، صافي، فاضل، گلپايگاني، مكارم، وحيد خراساني و نوري همداني تنظيم شده است.

    تخميس اموال در فقه شيعه از فرائض و واجبات مالي است و در اهميت آن همين مقدار بس كه در فرهنگ غني دين شناسان راستين عترت نبوي صلوات الله عليهم اجمعين، به عنوان وسيله تطهير اموال و پالايش نفس و جان مطرح شده است.

    در اهميت وجوب تخميس از اموال از نگاه فقهي اين دو مسأله قبل از هرچيز جلب توجه مي‌كند كه به اتفاق فقها و مراجع تقليد، تصرف در مالي كه متعلق خمس است، هرچند با قصد دادن خمس، جايز نيست مگر به اذن حاكم شرع و همچنين مكلف شرعا نمي‌تواند بدون مراجعه به مرجع خود، خمس را به ذمه بگيرد و خود را بدهكار اهل خمس بداند و در آن تصرف كند.

    اين كتاب كه تعيين مبدأ سال خمسي، ليست اموال پانزده‌گانه مكلف، مؤونه زندگي و حكم خمس آن و شيوه تخميس اموال كسي كه تاكنون سال خمسي نداشته است، چهار فصل آن را تشكيل مي‌دهند بر آن است تا آسان‌ترين شيوه محاسبه خمس اموال را در راستاي مسائل مورد ابتلاء با رعايت دقائق و ظرائف فتوائي براساس فتواي مراجع مشهور ارائه دهد.

    در فصل دوم اين كتاب از ارث، هديه و بخشش، سرمايه، درآمد كسب و كار مصرف شده، درآمد كسب و كار پس‌انداز شده، قرض و وام مصرف شده، قرض و وام پس‌انداز شده، قرض و طلب، مهريه، ديه، صدقات و وجوه شرعيه، حقوق بازنشستگي، حق بيمه، باقي مانده آذوقه در آخر سال خمسي و مال حلال مخلوط به حرام به عنوان اموال پانزده‌گانه مكلف نام برده شده است.

    در بخش خمس مال حلال مخلوط به حرام آمده است: «مال حرامي كه مخلوط به حلال شده از چند صورت برخوردار است، نخست اين‌كه هم مقدار حرام براي شخص معلوم است و هم صاحب آن در اين صورت به اتفاق فقها، بر او واجب است همان مقدار معلوم را به صاحبش بدهد».

    اين نوشتار با اشاره به صورت دوم مي‌افزايد: «اين است كه مقدار مال حرام را مي‌داند، ولي صاحب آن را نمي‌شناسد در اين صورت به نظر همه مراجع به جز آيت‌الله زنجاني، حكم مجهول المالك را دارد كه بايد آن مقدار را به نيت صاحبش صدقه بدهد و احتياط واجب آن است كه از حاكم شرع هم اذن بگيرد».

    صورت سوم و چهارم هم چنين بيان شده است كه مقدار حرام را نمي‌داند ولي صاحبش را مي‌شناسد مثل اين‌كه از شخصي به طور مكرر ربا گرفته اكنون خود شخص را مي‌شناسد، ولي مقدار رباهايي را كه از او گرفته دقيقا نمي‌داند و يا نه مقدار حرام را مي‌داند و نه مالك آن را مي‌شناسد…»

  • مرا به زور به بهشت ببرید!!

    تاجرى بود كه از اين گونه روايات در مورد خمس خبر داشت. روزى به خدمت مرحوم آيت الله العظمى ميرزا ابراهيم كلباسى رفت. او مريد آيت الله كلباسى بود، تمام نمازهاى صبح و ظهر و شب خود را پشت سر ايشان مى‏خواند. آن وقت‏ها كه بانك نبود، مردم در خانه گاوصندوق داشتند، گفت: آقا! كليد گاوصندوقِ پول من، با يك بند هميشه در گردن من است. من به هر جا مى‏روم؛ ميهمانى، مسافرت‏ و حتى حمام، اين كليد روى قلب من است.

    آن تاجر مى‏گفت: صداى پول كه مى‏آيد، دل من آتش مى‏گيرد. مرحوم كلباسى به او گفت: اين مطلب چه ربطى به من دارد؟ گفت: اين كه به خدمت شما آمده‏ام و آدرس كليد را مى‏دهم، چون مى‏خواهم روز پنجشنبه با هفت هشت نفر از آن مسجدى‏هاى قوى هيكل براى ناهار به خانه من بياييد. من از ابتداى عمرِ تجارتم تا به حال خمس مالم را نداده‏ام. مى‏دانم كه قرآن گفته است:
    «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مّن شَىْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ» «1»

    اما دلم نمى‏آيد كه از اين پول‏ها دل بكنم. خدا خراب كند اين دل را كه نمى‏آيد.
    گفت: اين پول به جان و قلبم بسته است. خيلى هم خمس بدهكار هستم، مثلًا بدهكارى من هم به پول آن زمان، دو هزار تومان است، كه سى تا خانه مى‏شد خريد. اين داستان براى زمان فتحعلى شاه است.
    تاجر گفت: شما پنج شنبه بياييد، غذا را كه خورديد، من طناب را هم آنجا مى‏گذارم. به اين قوى هيكل‏ها بگو كه دست‏هاى من را ببندند، كليد را دربياورند، درب گاوصندوق را باز كنند. به فرياد، ناله و ناسزا گفتن من كارى نداشته باشند، شما خمس مال من را بردار و برو. چون من نمى‏توانم طور ديگرى خمسم را بپردازم. من خودم با پاى خودم نمى‏توانم به بهشت بيايم، به زور من را بكشيد و ببريد
    كلباسى ديد از زمان پيغمبر صلى الله عليه و آله تا به حال، كسى اين طور خمس نگرفته است، خيلى جالب است؛ با جنگ بايد خمس گرفت. آمدند و ناهارشان را خوردند.
    كلباسى گفت: بريزيد و دست او را ببنديد.

    گفت: حضرت آيت الله! الآن نمك من را خورديد، چرا دست‏هاى من را مى‏بنديد؟ گفت: كليد را از گردن او در بياوريد. كليد را از گردن او در آورده و در صندوق را باز كردند. آن مقدارى كه خودش گفته بود برداشتند. بعد ديدند كه غش كرد، داشت مى‏مرد. آيت الله كلباسى گفت: كاه‏گل بياوريد و جلوى بينى او بگذاريد تا به هوش آيد.

    فرداى آن روز به خدمت آيت الله كلباسى آمد و خيلى دعا كرد، گفت: آقا! من مريض روحى هستم، در هر صورت چاره‏اى نبود، بايد دست‏هاى من را مى‏بستيد و به طرف بهشت مى‏كشيديد. من آدمى نبودم كه به من بگوييد: اين بهشت است، برو. شهوت پول نمى‏گذارد كه آدم به بهشت برود.

شما اینجا هستید: خانه